داود بن علينقى وزير وظايف
92
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
بوديم ، راه خيلى منظم بود ، در هر دو هزار قدم « قراولخانهاى » است و هشت نفر سرباز و يك صاحب منصب كنار راه ايستاده ، يك شيپور چى هم ، اول قافله كه رسيد شيپور مىزند ، آخر قافله هم كه تمام شد ، شيپور مىزند ، در بعضى جاها آخر قافله هنوز تمام نشده ، اول قافله به « قراولخانه » ديگر مىرسد ، در هر دو فرسخ هم ، قلعه بزرگى براى سرباز ساختهاند ، كه هيجده نفر سرباز دارد و در آنجا به قدر يك ربع ساعت ، قافله را نگاه مىدارند ، تا اول و آخر قافله جمع شود و سربازى كه از قلعه سابق آمده ، در اين قلعه مىماند ، هيجده نفر ديگر باز از اين قلعه به همراه حاج مىآيد ، با يك نفر صاحبمنصب ، سرباز پياده است اما صاحب منصب الاغى سوار است ، يكى دو جا هم رفتند قدرى جلوتر و قدرى از راه دور تر ، پشت بوتهها به كمين نشستند ، تا وقتى كه حاج راه افتاد و گذشت آن وقت برخاستند ، پرسيدم گفتند : از دور علامت جمعيتى ديدهاند ، احتياطاً اين كار مىكنند ، شش ذلول « 1 » سوار هم ، از جدّه همه جا همراه بود ، سرباز و ذلول سوار ، همه تفنگهاى مارتين و قطار فشنگهاى خوب داشتند ، همه جا به همين نظم بود ، تا اول مغرب كه وارد « بحره » شديم . در بين راه دو نفر جمّال « 2 » كه داشتيم يكى « عبداللَّه » نام داشت ، و يكى « سلامت اللَّه حربى » بودند ، « عبداللَّه » معقولتر بود اما « سلامت اللَّه » از بس كه هر دم مىگفت بخشش ، ما را به تنگ آورد ، آخر هم به هر دو به قدر هم دادم ، پرسيدم به شما چه كرايه دادهاند ؟ گفت : يك مجيدى و نيم براى هر شترى دادهاند ، دلم سوخت و انعام دادم ، در بين راه بعضى حاج كه بلد بودند ، از شهر مال كرايه نكرده بودند ، دو مجيدى و يك مجيدى به جمّالها دادند ، و تا « مكه » سوار شدند ، روز بعد نيم مجيدى هم مىگرفتند . بحره « بحره » « 3 » جاى بزرگى [ است ] ، سربازخانهء بزرگى دارد ، كاروانسراى كم خرج و
--> ( 1 ) - شتر رام . ( 2 ) - شتر دار . ( 3 ) - روستايى بين جدّه و مكّه .